تبليغاتX
سرقفلی - انتهای راه انتخابات
نوشتن برای فراموش کردن است نه به خاطر آوردن

به قول یکی از دوستان؛انتخابات زمان مناسبی است برای شناخت اطرافیان ورای پختگی تصنعی شان.کسانی که تا دیروز فریاد روشنفکریشان گوش فلک را کر کرده بود و خود را سیاست مداری آگاه میدانستند با دیدن رنگ و چند بیت شعر،فریاد هاشان به ناله ای ضعیف تبدیل شد و در آخر به سکوت انجامید و سوار بر موج پوپولیست شدند.کسانی که تا دیروز سروش مرادشان بود طوری حرف میزنند گویی سالهاست منتقد اویند.کسانی که تا چند روز پیش از صدر تا ذیل نظام را زیر سوال میبردند حالا کسی را انتخاب کرده اند که نه تنها تغییر نمی خواهد که پایبند به ارزشهای اوایل آنست.و اما شناخت کسانی که تا دیروز فکر میکردی چقدر ذهن بسته ای دارند و حالا می بینی که اشتباه قضاوت کرده ای.و چقدر لذت بجش است وقتی پی به این قضاوت نادرست میبری.
در این دو هفته من چه تجربه ها که کسب نکردم و چه درس ها که از جامعه نگرفتم.فهمیدم که مردم به تار و تنبک بیشتر از منطق و برنامه علاقه دارند گرچه آینده شان در میان باشد.فهمیدم که هنوز مردم را میتوان با رنگها رنگ کرد.فهمیدم که هنوز میتوان با سرود ایران و آهنگ های حماسی رای جمع کرد.فهمیدم که تهییج مردم راه آسانتری است برای کسب رای و فهمیدم که پوپولیسم هر بار نقابی تازه به صورت میزند.فهمیدم و افسوس خوردم.افسوس خوردم برای کشورم که رای مردمش را با لبخند خاتمی می خرند.افسوس خردم برای هموطنانم که هنوز چهره را بر حرف حساب ترجیح میدهند. افسوس خوردم برای جوانانی که احساساتشان بر منطقشان پیشی گرفته است.جوانانی که اقتصاد سالم خواستند سیب زمینی گیرشان آمد.حال آزادی می خواهند در حالیکه خودشان با دست خویش به دستان خود دستبند سبز می زنند و افسوس خوردم برای خودم که چرا بی تفاوت نیستم و نمیگذارم این انتخابات بگذرد تا بعد از آن ژست روشنفکری بگیرم و بگویم من میدانستم که انتخاب موسوی کار را به اینجا می رساند.
فارغ از هر نتیجه ای که در انتخابات بدست آید این چند روز نشان داد که چه راه طولانی تا دمکراسی در پیش داریم.نشان داد که مردم ما هنوز بدنبال قهرمان و منجی هستند تا بدون اینکه خود تلاش کنند نجات یابند.نشان داد که ما هنوز فراموشی سیاسی داریم و نشان داد که ...
دوستی می گفت کسانی که به موسوی رای میدهند روحیه ی آرامتری نسبت به کسانی دارند که به کروبی رای میدهند زیرا طرفداران کروبی معترضند.من میگویم به غیر از این،دوستان حامی موسوی راحت طلبند.به خاطر اینکه به خودشان زحمت فکر کردن ندهند سوار بر موج شدند و جالب اینکه برای این کار هزاران توجیه نیز میاورند.اما حامیان کروبی با فکر رو به سوی او اوردند و به قولی «ما به عقلمان اعتماد میکنیم شما به خاتمی و احساساتتان»
 هر بار که به خیابان های شهر میرفتم از انتخابم مطمئن تر می شدم.وقتی میدیم که طرفداران کروبی چه انسانهاو فرهیخته ای هستند و چقدر از مسائل روز آگاهی دارند.در مقابل دوستان حامی موسوی که خیابان ها را می بستند و هروله کنان طول خیابان را با شعار های لمپنیزم طی میکردند.چهار شنبه شب تفاوت سطح آگاهی نمود بیشتری داشت؛وقتی که ما فریاد می کشیدیم:«مرگ بر دیکتاتور چه...چه دکتر»،«حجاب اختیاری حق زن ایرانی» و «استقلال آزادی جمهوری جمهوری» و طرفداران موسوی می خواندند:«ایول ایوله موسوی یله حاجی تاجه سره»،«توپ تانک فشفشه موسوی اول میشه».وقتی که ما گاز فلفل می خوردیم و و آنطرف تر دوستان حامی موسوی پایکوبی* میکردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن1:من  کروبی را نه یک گزینه ایده‌آل، نه یک قهرمان، نه یک منجی میدانم.من کروبی را همان گونه که بوده است با بعضی اشتباهات عملکردها میدانم اما به تعبیر شعله سعدی کروبی خیر الموجودین است.و البته قبلاً دلایلم را مبسوط بیان نموده ام.
پ.ن2:* من ممطمئناً هیچ مشکلی با رقص و پایکوبی ندارم کما اینکه در  بعضی از آنها هم شرکت کردم.
پ.ن3: حتماً دوستان آگاهند که منظور من آن دسته از حامیان موسوی بود که بدون اندکی فکر از او طرفداری میکنند وگرنه کسانی که سخنان او را منطبق با خواسته هایشان یافته اند و برای انتخابشان دلیل دارند بسیار قابل احترامند کما اینکه دوستانی که بدون دلیل هم از او حمایت کرده اند قابل احترامند و من نه به خودم که به هیچ کس اجازه توهین را نه به ایشان که به طرفداران احمدی نژاد نیز نمیدهم. 
پ.ن4: تا 5 ساعت دیگه انتخابات شروع میشه، الخیر فی ما وقع.

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 3:3 قبل از ظهر | لینک  |