تبليغاتX
سرقفلی
نوشتن برای فراموش کردن است نه به خاطر آوردن

خداي بزرگ! «ندا» به آسمان و به بارگاهت رسيد؟ «نداي ما» به آن بالاها رسيد؟

آن یک هفته ی اول طوفانی پس از کودتا حالا گذشته است. حالا ما یک هفته سرکوب را هم پشت سر گذاشته ایم و حالا تصمیم گیران کودتا شادند از این که نشانه های عادت کردن را می بینند و من با خودم می گویم نکند که این بار هم عادت کنیم.
 مردم سرزمین من از دیرباز عادت بدی داشته اند به عادت کردن. شاید که من و تو تجربه ی زندگی در شرایط اختناق را نداشته باشیم اما پیشینه ی مردم این سرزمین پر است از خوش آمدگویی به اختناق؛ با خودم می گویم نکند که دوباره در خودمان بخزیم و میدان را به کودتاچی بدهیم تا هر جور که خواست با ما و کشورمان رفتار کند؟ ترس من ترس شفافی است. ما فرزندان همان مردمی هستیم که از حمله ی اسکندر به بعد قرن ها و قرن ها توانستند هر مهاجمی را به عنوان فرمانروا بپذیرند. قرن ها و قرن ها این سرزمین پذیرای خاضع مقدونی و عرب و مغول و ترک بوده است و مردمانش “عادت کرده اند” و من می ترسم از این پیشینه.
 این ترس به نظر من باید در همه ی ما وجود داشته باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:مطلب نوشته نوید از دوستان 360 بود.

پ.ن:دانشگاه تموم شد.لعنت بر این همه غصه که یهو هوار شده رو این دل.دیگه 31 شهریور با 1 مهر هیچ فرقی نمیکنه.وای از این نوشتالژی.

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 3:8 قبل از ظهر | لینک  | 

کلام اول: قلب خويش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف کن و همچون حيوان درنده ای نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنيمت شماری زيرا آنها دو گروه بيش نيستند : يا برادران دينی تواند و يا انسانهائی همچون تو.
کلام دوم: بپرهيز از ريختن خون‏ها بناحق، زيرا که هيچ چيز، مانند ريختن خون حرام سبب غضب خدا و بزرگی عقوبت ‏حق تعالی، و زوال نعمت و کوتاهی عمر دولت نمی‏شود، پس حکومتت را با ريختن خون حرام تقويت مکن که همين سبب ضعف و سستی و نابودی آن می‏گردد.

والسلام علی من تبع الهدی

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 8:46 بعد از ظهر | لینک  | 

تقدیم به روح جاویدان ندا صالحی و دیگر شهدای راه آزادی.


بنشين کنارِ آتشم تا باد بگذرد
خاکسترِ جوانی ی ناشاد بگذرد

□ □ □
                                                          
ای اَبر از کجای جهان، باز آمدی؟
باران! ببار! تا غمم با باد بگذرد

□ □ □

اينگونه سخت وُ تلخ، دهان ِ مرا مبند!
بگذار از گلوی ِ من، فرياد بگذرد

□ □ □

ای عشق! صيد ِ سبز ِ تو بوده ست اين دلم
دردا اگر ز صيد ِ خود، صياد بگذرد

□ □ □

نام ِ تو يادگار ِ گُل ِ گلشن ِ من ست
هرگز مباد نام تو از ياد بگذرد

□ □ □

در هر نَفَس برای دل ِ من، قفس مساز
بگذار اين پرنده ام آزاد بگذرد

□ □ □

دست ِ تو می نويسدم خطاط ِ خوب ِ عشق!
شادا اگر ز ديده ی استاد بگذرد

□ □ □

شيرين ِ روزگار نميخواهد بعد ازين
يک ذرّه از طراوت ِ فرهاد بگذرد

□ □ □

هرچند مرگ ِ برگ، سرودت کبود کرد
باور کن! اين زمانه ی بيداد بگذرد
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 8:4 بعد از ظهر | لینک  |