تبليغاتX
سرقفلی
نوشتن برای فراموش کردن است نه به خاطر آوردن

یکی از دوستام چند روز پیش بهم حرفی زد که ذهنمُ مشغول کرد.دوستم گفت:«من هم جلوی خودت گفتم هم پشتت که تو خسیسی،با اینکه پولدارید اما از پولتون واسه راحتیت استفاده نمیکنی.تو میتونی راحت یه جوری باشی که همه بهت بگن بچه مایه!».

فارغ از اینکه دوستم در جواب سوال من مبنی بر اینکه به نظرت کل سرمایه ی بابای من چقدره عدد نجومی 20 میلیاردُ گفت(من اگه بابام انقدر پول داشت که...)این مسئله به فکرم رسید که آیا بچه مایه بودن ارزشه؟ یه حسنه؟چرا من یه کاری نمیکنم که اینطوری به نظر بیام؟

من همیشه از والدینم ممنون بودم که جوری تربیتم کردن که اهل فخر فروشی و کلاس گذاشتن نباشم جوری که خیلی از دوستای من همین الانم نمیدونن که اِی،دست ما به دهنمون میرسه.من جوری تربیت شدم که تا وقتی به چیزی احتیاج نداشته باشم نمیخرم،الکی پول هدر نمیدم.ممکنه پدرم بتونه واسم یه هیوندا کوپه بخره اما من میبینم که بهش احتیاجی ندارم با اینکه دوستش دارم.

اما بریم سر سوال! من فکر کردم و به هیچ نتیجه ای نرسیدم جز اینکه بعضی مواقع میتونی راحت تر دست تو جیبت کنی و اعتماد به نفست بیشتر باشه وگرنه چه ارزش دیگه ای داره؟؟ بعید میدونم کسی باشه که افراد دور و برش رو به خاطر پولدار بودن انتخاب کنه و باهاشون دوستی کنه،عموما معیار همه اخلاق و طرز فکره،که ممکنه 2نفر به خاطر اینکه هر دو پولدارن اخلاقهای شبیه به هم داشته باشن اما لزوماً دلیل نمیشه با کسی فقط به خاطر ثروتمند بودن دوست شد.البته مسلماً منظورم دوستیهای واقعی و ارزشمنده وگرنه اون دوستی که به خاطر پول باشه به قام سگ نمی ارزه.اصلاً میخوام به نظر بیاد از تو جوب اومدم اما کسی به این خاطر باهام دوست نشه.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱:هیچ کدوم از این حرفا دلیل بر این نیست که من از پول بدم میاد.من عاشق پولم و برای بیشتر بدست آوردنش نهایت تلاشمُ خواهم کرد همچنان که دیگر آدمهای عاقلم به نظرم باید اینطوری باشند.

پ.ن۲:تا حالا کلمه پاکات به عنوان جمع پاکت نشنیده بودم!!!!!

پ.ن۳:شما میدونید کجای ضلع شمال غربی میدون ونک 18543 متر فضای خالی داره؟؟آخه اون ایستگاه تاکسی ها که انقدر مساحت نداره؟؟

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 1:16 قبل از ظهر | لینک  | 

«از اون آشنات که ماشین فروش بود بپرس پیکان مدل 63،62  نداره؟» مردی حدوداً 40 ساله با چهره ای خسته،شاید از سختی های زندگی؛این جمله را به پسری 30 ساله  میگوید.«یه 72 داشت چند روز پیش فروخت»پسر جواب میدهد در حالیکه با فرقی که از کنار باز کرده و پیراهن و شلوار پارچه ای که به تن کرده است اصلاً به اش نمی آید آشنای دلال داشته باشد.
_نه بابا 72 قیمتش خیلی میره بالا،چند فروخت؟
_سه و خورده ای.
_اوووووووه،من خیلی بتونم جور کنم دوُ نیم ِ
پشتش را به صندلی میدهد و این جمله آخر را با حسرتی کاملاً نمایان در چشم به زبان می آورد.

*****

پسر جوان ایستاده با کیفی بر دوش و دستی آویزان از میله با لحنی هیجان زده رو به مردی میانسال میگوید«خیلی خوب موقعی گل زدن،دیگه بازیکن های نیمکت چلسی آماده بودن که بریزن تو زمین» مرد میانسال که به چهره اش نمیخورد اهل فوتبال که هیچ حتی اهل تلویزیون هم باشد با تایید سر و لبخندی به نظر ساختگی جواب چهره مشتاق چوان را میدهد.خیلی دوست داشتم بدانم کدامیک آغازگر این گفتگو بودند.

*****

«فروپاشی امپراتوری امریکا»،این تیتر درشت یکی از صفحات روزنامه کیهان است؛ در دست مردی حول و حوشِ 45سال که روبروی من نشسته و شبیه به صادق زیبا کلام است منتها با ریش.مرد کت و شلواری سورمه ای به تن دارد که زیپ شلوارش باز است اما خوشبختانه یا متاسفانه پیراهن آبی نفتی اش اجازه ی کند و کاو بیشتر را از چشمهای من میگیرد.

*****

زن و شوهر جوانی آنطرف تر نشسته اند و با هم صحبت میکنند.زن با روسری جلوی بینی اش را گرفته.اولین و تنها حدس من این است که حتماً بوی نا خوشایندی آزارش میدهد؛شاید بوی عرق تن مردی که آنجا ایستاده و اتفاقاً دستش هم به خطر گرفتن میله بالاست و بازهم اتفاقاً به سر و وضعش میخورد که چند روزی است رنگ حمام را ندیده است.


**************

 برای منی که کمتر سوار مترو میشوم(شاید سالی یکی دوبار)دیدن این صحنه ها و آدم ها اگر از لذت دیدن یک فیلم مستند بیشتر نباشد قطعاً کمتر نیست.
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:16 بعد از ظهر | لینک  | 

یه آدم چقدر میتونه احمق و بی شعور باشه؟؟من نمیتونم کلمه ی دیگه ای رو واسه توصیف کسی پیدا کنم که تو اتوبان کرج تهران دقیقاً از زیر پل عابر رد میشه!! بی هیچ اغراقی دقیقاً زیر پل عابر تصادف شده بود و یه پژو زده بود به یه عابر احمق که رد میشد.فکش از جا در رفته بود و احتمالاً 10 جاش شکسته بود.
همیشه این سوال واسم مطرح بوده که این پولها که مردم به عنوان کفاره میندازن واسه مرده ها چی میشه؟ یعنی کی بر میداره؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:چی لذت بخش تر از اینه که وقتی داری 5 تومنی ها رو میشماری به یه تراول 100 برخورد کنی؟؟

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:0 بعد از ظهر | لینک  | 

تو زندگی یه وقت هایی هست که آدم ازهمه چیز متنفر میشه؛مخصوصاً از خودش؛متنفر میشه از وجود خودش تو این دنیا؛،از اینکه چرا زنده است؟ قرار چی به این دنیا اضافه کنه؟ دلیلش ممکنه هر چیزی باشه اما مهم اینه که این وقتا آدم دلش میخواد از همه چی دل بکنه؛دل بکنه و بره ؛بره و یه بیلاخ گنده با 4 تا فحش آبدار نثار این زندگی و آدمای اطرافش کنه.واسه من کمتر این وضع پیش میاد و معمولاً یه روز بیشتر طول نمیکشه،اما هر موقع مثل الان دچار این احساس مزخرف میشم آرزو میکنم تو یه کلبه روستایی تو یه دشت بودم و به آسمون نگاه میکردم و هیچ صدایی از عناصر شهر نشینی به گوشم نمیخورد.بعضی وقتها هم دلم میخواد بمیرم اما بیشتر از اینا دوست دارم بتونم اینده رو ببینم؛اینکه 10 یا 20 سال دیگه چه جوریه؟ من چی کار میکنم؟ اطرافیانم(مثل پدر مادر) زنده اند؟ و دیدن خیلی چیزای دیگه اما ؛ اما لعنت به این جهل بشر نسبت به آینده،لعنت به این طمع بشر برای دونستن آینده؛ لعنت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:میگن امام زمان(عج) غروب جمعه ها به حساب هفته امت رسیدگی میکنه و این احساس ناراحتی و دلزدگی واسه کسایی که نامه اعمالشون روشن نبوده.؟!!
بعداً نوشت:این پست مال دیروز بود که اشتاباهاً نمایش موقت زده بودم.
بعداَ نوشت2:فکر کنم اولین مورد ابتلا به آنفولانزای خوکی در ایران من باشم.چون همه علائمشُ دارم.

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:35 بعد از ظهر | لینک  | 

1.یه سوال چند روزه که ذهنمو به خودش مشغول کرده،الانم سوالمو تایپ کردم اما هر چی با خودم کلنجار رفتم دیدم مطرح کردنش خارج از دایره ادبِ،واسه همین پاکش کردم.در مورد جوون شدن زلیخا بود!!!

۲.در عربستان و  در مدینه در ادامه توهین به ایرانی ها خطیب مسجد النبی از خدا میخواد که شر فتنه زنان ایرانی رو از سر جووناشون کم کنه و همچنین خبر رسیده که به یه گروه از زنان مجرد با این استدلال که باعث فساد میشن اجازه ورود به کشور نداده. ای خدا ای کاش کلا اجازه نمیداد یا اینا انقدر غیرت داشتن که دیگه هیچ کاروانی نمیفرستادن تا هم دهن عربستان سرویس میشد هم یه سری احمق پا نمیشدن 20،10 بار برن حج!

3.در حفاری های مترو تو اصفهان رسین به یه دروازه قدیمی و برای اینکه کار متوقف نشه زدن ترکوندنش و رد شدن.چی بگم واقعاْ؟؟ متن خبر.

۴.عجب بارون توپی میاد امرووووووووووووز،ممنون خدا

ــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:دوستان اگه ممکنه لطف کنید بگید آیا کل صفحه آبی هست یا وقتی میرید پایین سفید میشه؟؟ متشکرم

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:32 بعد از ظهر | لینک  | 

یه سوال به ذهنم رسید: شما چند تا آدم میشناسید که ساعت 5 صبح از خواب بیدار شه،بره سر یخچال و به جای آب نوشابه کوکاکولا بخوره و بعدم بره نت و پست جدید بزاره و تازه بعدم بخواد بره یه لیوان شیر کاکائوی دامداران بخوره؟؟؟؟؟؟؟؟

 من که فکر نمیکنم بیشتر از تعداد انگشتان دست چنین احمق هایی پیدا بشن.

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 4:54 قبل از ظهر | لینک  | 

نمیدونم تا حالا این حسُ تجربه کردید که تو یه جمعی چه رسمی مثل دانشگاه چه غیر رسمی مثل مهمونی یه نفر از جنس مخالف همش روتون زوم کرده باشه و  نگاتون بکنه و همه حرکاتتون زیر نظر داشته باشه؟ آدم سنگینیِ نگاهُ حس میکنه رو خودش.به نظرم همه متفق القول باشیم که اصلاً حس خوبی نیست.حالا ماجرا وقتی بدتر میشه که خودتم از اون شخص خوشت بیاد اما به دلایلی نتونی ابراز علاقه کنی مثلاً جزو فامیل باشه و امکان دوستی وجود نداشته باشه یا اینکه محیط زیادی رسمی باشه .به نظرم خیلی خنده داره.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱.ادامه داستان ساسی مانکن و کروبی را اینجا پیگیری کنید.
۲.جالبه بدونید خیلی از افرادی که با نظام از پایه مشکل دارن امسال میخوان به احمدی نژاد رای بدن با این تفکر که اینطوری کار نظام یه سره میشه.چه ساده انگار.
۳.پیامک اصفهانی:چند تا sms جدید اومِدس،زنگ بِزن تا برات تعریف کونم.



 

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 1:10 قبل از ظهر | لینک  | 

1.بی شک عجیب ترین خبر این چند روز خبرِ دیدار کروبی با ساسی مانکن بود،بله تعجب نکنین ساسی مانکن.البته اینطوری بوده که دیدار با خوانندگان بوده و ساسی هم اونجا بوده؛اما جالب تر اینکه بعدا گفتند نه تنها اونجا بوده بلکه اجرای زنده هم کرده!!!!احتمالاً آهنگم این بوده: کروبی اینا کوجایَن  دنبال عبای کوتاین!!
2.توزیع سیب زمینی و پرتقال رایگان هم توسط دولت واقعاً هیچ اسمی روش نمیشه گذاشت بجز؛ پوپولیسم.
3.قطبی بالاخره به حقش رسید و شد سرمربی تیم ملی؛حتماً آهش دامن که چه عرض کنم شورتِ دایی و حاجی مایلی رو گرفت که این بلا ها سرشون اومد.

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 0:9 قبل از ظهر | لینک  | 

دستی به موی
دستی، به قابِ پنجره
بانو! چنین بایِست
وقتی که مَرد
بی اسب و بی رکاب
بی صید و بی شتاب
         از راه می رسد.


بخشی از شعر ماهیگیر از سروده های خسرو زمانی

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 1:6 قبل از ظهر | لینک  |