شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
دیشب خسته و خواب آلوده
رفتم مسواک بزنم اما به جای خمیر دندون روی مسواک جل زدم(من نمیدونم هر چی تو این کیبورد بی صاحاب گشتم ج پیدا نکردم یعنی همون ر+۳نقطه).بعد تازه باهاش مسواکم زدم
ولی دیدم کف نمیکنه که هیچ اصلا خنکم نیست
.

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 8:5 بعد از ظهر | لینک
|
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386
خوب امروز جشنواره تمام شد و با شگستگی بال تمام سیمرغ ها په پرواز در اومدن و جمشید آریا و مدیری حتی کاندید نشدند
و با حضور فیلم شاخی مثل تنها دوبار زندگی می کنیم سیمرغ به این فیلم تعلق نگرفت
.امروز فیلم همیشه پای یک زن در میان است دیدم بدک نبود در ضمن کمال تبریزی و حبیب رضایی و شقایق فراهانی و چند تا آدم دیگرو دیدم.تا حالا فکر نمی کردم تبریزی اینقدر قدش کوتاه باشه
.

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 2:13 قبل از ظهر | لینک
|
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
خوب خدا رو شکر یه سری بلیط جشنواره دستم رسید و تونستم پدیده جشنواره "تنها دوبار زندگی می کنیم"رو ببینم
.فیلم "استشهادی برای خدا" "جعبه موسیقی" و "به همین سادگی" رو هم دیدم که استشهادی از نظر بازیهاش مخصوصا جمشید آریا و فیلمبرداری خوب بود وبه همین سادگی هم که با یه داستان ساده و بازی "هنگامه قاضیانی" فیلم خوبی بود.جعبه موسیقی هم شکست کامل
برای فرزاد موتمن و به قول یکی از کسایی که تو صف بود "موتمن بعد از شبهای روشن تموم شد"

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 9:10 بعد از ظهر | لینک
|
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
دوشنبه رفتم با یکی از دوستام جشنواره که استشهادی برای خدا را که گویا فیلم خوبیه ببینیم ۲ ساعت واسادیم صف بعد میان میگن فیلم نرسیده
.
ما هم گفتیم اینجا اومدیم بریم یه فیلم دیگه٬از اونجایی که از مرد لندنی زیاد تعریف کرده بودن رفتیم اون فیلم.به همه کسانی که علاقه به فیلم دارن خواهش میکنم این فیلمو ببینند
.تا ۳۰ دقیقه فیلمزیاد متوجه فیلم نمیشید ولی بعدش خوب میشه.من از سینما اومدم بیرون تازه فهمیدم چی دیدم
.دو روز رو مخم تردد میکنه.خدایی کارگردان با هیچی فیلم ساخته اونم چه فیلمی.کل دیالوگای فیلم شاید ۳۰ خط نمی شد.
ما هم گفتیم اینجا اومدیم بریم یه فیلم دیگه٬از اونجایی که از مرد لندنی زیاد تعریف کرده بودن رفتیم اون فیلم.به همه کسانی که علاقه به فیلم دارن خواهش میکنم این فیلمو ببینند
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 2:11 قبل از ظهر | لینک
|
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
سرم و دستم همیشه با هم دعوا داشتند آخه شب ها واسه خواب دستم عادت داشت خودشو مینداخت رو سرم.یک کیلو دو کیلوام نبود که سر بیچارم تحمل کنه و دم بر نیاره.کم کم هفت هشت کیلو بود.بالاخره یک شب تصمیم گرفتم واسه همیشه به این دعوا خاتمه بدم.
دستمو بریدم.
اما از اون شب دیگه نتونستم چشمامو رو هم بذارم.ترک عادت سخته و عذاب وجدان بیرحم.
اگه به نظرتون ارزش خوندن داشت بگید
البته اگرم نداشت بازم بگید![]()
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 0:28 قبل از ظهر | لینک
|
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
خوب بالاخره این امتحانای کوفتی تموم شد
این جشنواره هم شروع شد ولی حیف که نتونستم بلیط گیر بیارم و باید خر ساعت تو صف واسیم.
دوستان اگه این صفحه دیر یا بد لود میشه بگید تا یه خاکی به سرم بریزم![]()
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 0:22 قبل از ظهر | لینک
|
