تبليغاتX
سرقفلی
نوشتن برای فراموش کردن است نه به خاطر آوردن

خداي بزرگ! «ندا» به آسمان و به بارگاهت رسيد؟ «نداي ما» به آن بالاها رسيد؟

آن یک هفته ی اول طوفانی پس از کودتا حالا گذشته است. حالا ما یک هفته سرکوب را هم پشت سر گذاشته ایم و حالا تصمیم گیران کودتا شادند از این که نشانه های عادت کردن را می بینند و من با خودم می گویم نکند که این بار هم عادت کنیم.
 مردم سرزمین من از دیرباز عادت بدی داشته اند به عادت کردن. شاید که من و تو تجربه ی زندگی در شرایط اختناق را نداشته باشیم اما پیشینه ی مردم این سرزمین پر است از خوش آمدگویی به اختناق؛ با خودم می گویم نکند که دوباره در خودمان بخزیم و میدان را به کودتاچی بدهیم تا هر جور که خواست با ما و کشورمان رفتار کند؟ ترس من ترس شفافی است. ما فرزندان همان مردمی هستیم که از حمله ی اسکندر به بعد قرن ها و قرن ها توانستند هر مهاجمی را به عنوان فرمانروا بپذیرند. قرن ها و قرن ها این سرزمین پذیرای خاضع مقدونی و عرب و مغول و ترک بوده است و مردمانش “عادت کرده اند” و من می ترسم از این پیشینه.
 این ترس به نظر من باید در همه ی ما وجود داشته باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:مطلب نوشته نوید از دوستان 360 بود.

پ.ن:دانشگاه تموم شد.لعنت بر این همه غصه که یهو هوار شده رو این دل.دیگه 31 شهریور با 1 مهر هیچ فرقی نمیکنه.وای از این نوشتالژی.

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 3:8 قبل از ظهر | لینک  | 

کلام اول: قلب خويش را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف کن و همچون حيوان درنده ای نسبت به آنان مباش که خوردن آنان را غنيمت شماری زيرا آنها دو گروه بيش نيستند : يا برادران دينی تواند و يا انسانهائی همچون تو.
کلام دوم: بپرهيز از ريختن خون‏ها بناحق، زيرا که هيچ چيز، مانند ريختن خون حرام سبب غضب خدا و بزرگی عقوبت ‏حق تعالی، و زوال نعمت و کوتاهی عمر دولت نمی‏شود، پس حکومتت را با ريختن خون حرام تقويت مکن که همين سبب ضعف و سستی و نابودی آن می‏گردد.

والسلام علی من تبع الهدی

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 8:46 بعد از ظهر | لینک  | 

تقدیم به روح جاویدان ندا صالحی و دیگر شهدای راه آزادی.


بنشين کنارِ آتشم تا باد بگذرد
خاکسترِ جوانی ی ناشاد بگذرد

□ □ □
                                                          
ای اَبر از کجای جهان، باز آمدی؟
باران! ببار! تا غمم با باد بگذرد

□ □ □

اينگونه سخت وُ تلخ، دهان ِ مرا مبند!
بگذار از گلوی ِ من، فرياد بگذرد

□ □ □

ای عشق! صيد ِ سبز ِ تو بوده ست اين دلم
دردا اگر ز صيد ِ خود، صياد بگذرد

□ □ □

نام ِ تو يادگار ِ گُل ِ گلشن ِ من ست
هرگز مباد نام تو از ياد بگذرد

□ □ □

در هر نَفَس برای دل ِ من، قفس مساز
بگذار اين پرنده ام آزاد بگذرد

□ □ □

دست ِ تو می نويسدم خطاط ِ خوب ِ عشق!
شادا اگر ز ديده ی استاد بگذرد

□ □ □

شيرين ِ روزگار نميخواهد بعد ازين
يک ذرّه از طراوت ِ فرهاد بگذرد

□ □ □

هرچند مرگ ِ برگ، سرودت کبود کرد
باور کن! اين زمانه ی بيداد بگذرد
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 8:4 بعد از ظهر | لینک  | 

به قول یکی از دوستان؛انتخابات زمان مناسبی است برای شناخت اطرافیان ورای پختگی تصنعی شان.کسانی که تا دیروز فریاد روشنفکریشان گوش فلک را کر کرده بود و خود را سیاست مداری آگاه میدانستند با دیدن رنگ و چند بیت شعر،فریاد هاشان به ناله ای ضعیف تبدیل شد و در آخر به سکوت انجامید و سوار بر موج پوپولیست شدند.کسانی که تا دیروز سروش مرادشان بود طوری حرف میزنند گویی سالهاست منتقد اویند.کسانی که تا چند روز پیش از صدر تا ذیل نظام را زیر سوال میبردند حالا کسی را انتخاب کرده اند که نه تنها تغییر نمی خواهد که پایبند به ارزشهای اوایل آنست.و اما شناخت کسانی که تا دیروز فکر میکردی چقدر ذهن بسته ای دارند و حالا می بینی که اشتباه قضاوت کرده ای.و چقدر لذت بجش است وقتی پی به این قضاوت نادرست میبری.
در این دو هفته من چه تجربه ها که کسب نکردم و چه درس ها که از جامعه نگرفتم.فهمیدم که مردم به تار و تنبک بیشتر از منطق و برنامه علاقه دارند گرچه آینده شان در میان باشد.فهمیدم که هنوز مردم را میتوان با رنگها رنگ کرد.فهمیدم که هنوز میتوان با سرود ایران و آهنگ های حماسی رای جمع کرد.فهمیدم که تهییج مردم راه آسانتری است برای کسب رای و فهمیدم که پوپولیسم هر بار نقابی تازه به صورت میزند.فهمیدم و افسوس خوردم.افسوس خوردم برای کشورم که رای مردمش را با لبخند خاتمی می خرند.افسوس خردم برای هموطنانم که هنوز چهره را بر حرف حساب ترجیح میدهند. افسوس خوردم برای جوانانی که احساساتشان بر منطقشان پیشی گرفته است.جوانانی که اقتصاد سالم خواستند سیب زمینی گیرشان آمد.حال آزادی می خواهند در حالیکه خودشان با دست خویش به دستان خود دستبند سبز می زنند و افسوس خوردم برای خودم که چرا بی تفاوت نیستم و نمیگذارم این انتخابات بگذرد تا بعد از آن ژست روشنفکری بگیرم و بگویم من میدانستم که انتخاب موسوی کار را به اینجا می رساند.
فارغ از هر نتیجه ای که در انتخابات بدست آید این چند روز نشان داد که چه راه طولانی تا دمکراسی در پیش داریم.نشان داد که مردم ما هنوز بدنبال قهرمان و منجی هستند تا بدون اینکه خود تلاش کنند نجات یابند.نشان داد که ما هنوز فراموشی سیاسی داریم و نشان داد که ...
دوستی می گفت کسانی که به موسوی رای میدهند روحیه ی آرامتری نسبت به کسانی دارند که به کروبی رای میدهند زیرا طرفداران کروبی معترضند.من میگویم به غیر از این،دوستان حامی موسوی راحت طلبند.به خاطر اینکه به خودشان زحمت فکر کردن ندهند سوار بر موج شدند و جالب اینکه برای این کار هزاران توجیه نیز میاورند.اما حامیان کروبی با فکر رو به سوی او اوردند و به قولی «ما به عقلمان اعتماد میکنیم شما به خاتمی و احساساتتان»
 هر بار که به خیابان های شهر میرفتم از انتخابم مطمئن تر می شدم.وقتی میدیم که طرفداران کروبی چه انسانهاو فرهیخته ای هستند و چقدر از مسائل روز آگاهی دارند.در مقابل دوستان حامی موسوی که خیابان ها را می بستند و هروله کنان طول خیابان را با شعار های لمپنیزم طی میکردند.چهار شنبه شب تفاوت سطح آگاهی نمود بیشتری داشت؛وقتی که ما فریاد می کشیدیم:«مرگ بر دیکتاتور چه...چه دکتر»،«حجاب اختیاری حق زن ایرانی» و «استقلال آزادی جمهوری جمهوری» و طرفداران موسوی می خواندند:«ایول ایوله موسوی یله حاجی تاجه سره»،«توپ تانک فشفشه موسوی اول میشه».وقتی که ما گاز فلفل می خوردیم و و آنطرف تر دوستان حامی موسوی پایکوبی* میکردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن1:من  کروبی را نه یک گزینه ایده‌آل، نه یک قهرمان، نه یک منجی میدانم.من کروبی را همان گونه که بوده است با بعضی اشتباهات عملکردها میدانم اما به تعبیر شعله سعدی کروبی خیر الموجودین است.و البته قبلاً دلایلم را مبسوط بیان نموده ام.
پ.ن2:* من ممطمئناً هیچ مشکلی با رقص و پایکوبی ندارم کما اینکه در  بعضی از آنها هم شرکت کردم.
پ.ن3: حتماً دوستان آگاهند که منظور من آن دسته از حامیان موسوی بود که بدون اندکی فکر از او طرفداری میکنند وگرنه کسانی که سخنان او را منطبق با خواسته هایشان یافته اند و برای انتخابشان دلیل دارند بسیار قابل احترامند کما اینکه دوستانی که بدون دلیل هم از او حمایت کرده اند قابل احترامند و من نه به خودم که به هیچ کس اجازه توهین را نه به ایشان که به طرفداران احمدی نژاد نیز نمیدهم. 
پ.ن4: تا 5 ساعت دیگه انتخابات شروع میشه، الخیر فی ما وقع.

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 3:3 قبل از ظهر | لینک  | 

فیلم انتخاباتی مهدی کروبی هم پخش شد. حتی برای خوشبین ترین طرفداران کروبی بحث های مطرح شده در این فیلم قابل پیش بینی نبود. مهدی کروبی با کمک بهروز افخمی و تیمش همه را شوکه کرد و به صورت همه ما کشیده زد به امید اینکه از خواب بیدار شویم.

بحث هایی از تریبون صدا و سیما مطرح شد که در تاریخ رسانه ملی سابقه نداشت. سکانس هایی حساب شده و قدم به قدم که در سی دقیقه تقریبا به تمامی برنامه های کروبی و تیمش پرداخت. برعکس فیلم میر حسین موسوی که حتی از بردن نام اصلاحات نیز اکراه داشت فیلم کروبی خط قرمز ها را شکست و از زندانیان سیاسی گفت, از روشنفکرانی که با حکومت مساله دارند, از دانشجویان ستاره دار, از حجاب اجباری , از کرامت انسانی و شان ایرانی که از بین رفته, از اقتصادی گفت که ۱۲ میلیون فقیر رسمی به دنبال داشته و دولتی که برنامه اقتصادی اش شده صدقه دادن به مردمش!  از آزادی نشر کتاب و  سانسور سینما گفت. از ایجاد رابطه با آمریکا که اگر لازم شود تا پای نوشیدن جام زهر و به میان گذاشتن  آبرویش هم پیش خواهد رفت. به چند همسری اعتراض کرد و از حقوق زنان حمایت کرد. از اینترنت آزاد و پر سرعت که دولت محدود و کنترل کرده . از برنامه های اقتصادی اش برای سهام نفت و پرداخت سود سهام بجای صدقه به مردم. از طرح های بیمه اش برای دانشجویان …

حتی از قانون اساسی حرف زد که نیاز به اصلاح دارد. کروبی در این فیلم نشان داد که یک اصلاح طلب واقعی چطور حرف میزند. چطور میشود برنامه داشت و کار تیمی کرد. فیلمش را با سکانس های صحنه دویدن مردم دنبال ماشینش و استفاده ابزاری از سرود ای ایران پر نکرد. برای نشان دادن خاکی بودنش روی زمین ننشست. از نام بردن و حتی نشان دادن افراد تیمش ابایی نداشت و حتی به آن افتخار کرد. گفت که قهرمان نیست و از هاله نور و تقدسی حرف زد که ندارد. کروبی شجاعت و اراده ای را نشانمان داد که میخواستیم اما انتظارش را نداشتینم. ازمحدودیت ها و  درد هایی گفت که مدعیان اصلاحات از گفتنش هم میترسیدند.

بعد از این فیلم چند نفر از دوستانم که حامی موسوی بودند تماس گرفتند و تغییر نظر و حمایتشان از کروبی را با صدایی که از شوق میلرزید اعلام کردند. دوست من! تو هم فکر کن. با دید باز تصمیم بگیر و انتخاب کن. بهترین گزینه برای امروز ایران مهدی کروبی است. قرار نیست به دموکراسی و آزادی مطلق برسیم.  بگذار چند فیلم خوب ببینیم. بگذار چند کتاب خوب بخوانیم . قرار نیست بعد از انتخاب کروبی با شورت در خیابان راه برویم, توقعش را هم نداریم. اما بگذار سرمان را بالا بگیریم و از شعورمان دفاع کنیم. دوستان من! با خودتان روراست باشید و کمی فکر کنید. فقط همین!

ــــــــــــــــــــــــــــ

…کسی رو دیدم که در فیلم تبلیغاتیش از اینترنت پر سرعت حرف زد…کسی رو دیدم که بیشترین شعارش حقوق شهروندی بود…کسی رو دیدم که از ازادی مطبوعات و انتقاد از حکومت حرف زد…کسی که از عدم سانسور فیلم و کتاب حرف زد…از ازادی زندانیان سیاسی…و حداقل دختران کم حجاب طرفدارش باعث تخریبش که نبودند هیچ در فیلمش به وضوح نشون داده شدند…
اقای کروبی به خاطر شجاعت و حرف هایی که مدت ها انتظار شنیدنش از موسوی رو داشتم ولی هیچ وقت زده نشد و به جای ایشان امشب شما بیان کردین، به شما رای می دهم

و امیدوارم رای ها به سمت شما سرازیر بشه شاید حداقل یک روز با اینترنت پر سرعت blog بنویسم نه اینترنت56 یا 128 kb….که من به همین تغییر کوچک هم رازی خواهم یود که تغییر بزرگ پیشکش نظام

ــــــــــــــــــــــــــــــ

می شه بگی فصل مشترک بین موسوی و اصلاح طلبان غیر از اطرافیانش که اونها هه بیشترشون با اکراه و اجبار دورش جمع شدن بگی ؟ چند بار در سخنرانی ها یا فیلمش دم از جامعه مدنی یا زندانی سیاسی و شورای نگهبان و نظارت استصوابی زده ؟؟؟؟؟؟؟؟
آمارهایی در مورد فیلم انتخاباتی میرحسین:

به کار بردن واژه ی«اصلاحات»: ۰ بار
به کار بردن واژه ی «جامعه ی مدنی»: ۰ بار
به کار بردن واژه ی «آزادی»: ۱ بار
نمایش تصویر خاتمی: ۰/۵ ثانیه
نمایش تصویر خامنه ای: ۴ دقیقه
صحبتهای زهرا رهنورد: ۰ ثانیه
صحبت از تیم اجرایی، حامیان، احزاب: ۰ ثانیه
صحبت از برنامه های اجرایی: ۰ ثانیه

اگر کروبی غضنفر اصلاحات هست بسیاری از جمله من موسوی رو اصلاح طلب نمیدونیم اکه به فیلم تبلیغاتی یا سخنرانی هاش گوش بدین می بینی که محور صحبت هاش با احمدی نژاد بیشتر اینکه فرق کنه شباهت داره.در ضمن از اشتراک هر دو در استفاده از بازیگر در فیلم هم میگذریم

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 8:30 بعد از ظهر | لینک  | 

از زماني كه زمزمه هاي انتخابات شروع شد همه متفق القول به دنبال كانديدايي بوديم كه حضورش باعث رفتن آقاي احمدي نژاد شود!
ابتدا صحبت از چهره هايي مانند عبدالله نوري بود و بعد هم خاتمي!
وقتي صحبت از كانديد شدن خاتمي بود، من به شدت مخالف بودم و اين كار را يك درجا زدن براي كشور ميدانستم!
خاتمي 8 سال رياست كرده بود و بازگشت به او دليل موجهي جز اينكه ما دوستش داشتيم نداشت!
در همان زمان بود كه صحبت از حضور ميرحسين شد و جمله ي معروف يا من يا ميرحسين!
آن زمان من شخصا علاقه مند بودم ميرحسين كانديدا شود چرا كه :
من مهندس موسوي را شخصي ميدانستم كه 20 سال است به شرايط كشور اعتراض دارد و حكومت را به نوعي تحريم كرده است و بازگشت او ميتوانست آغاز يك دوره ي جديد حكومتي باشد!
من مهندس موسوي را شخصي ميدانستم كه به قدرت دل بستگي ندارد كه هيچ، با دست هاي پشت پرده ي سياست هم هيچ ارتباطي نداردو حتي از آن ها بيزار است!
من مهندس موسوي را شخصي ميدانستم كه در تصميمش اهل كوتاه آمدن نيست حتي اگر خيلي ها از او خواهش كنند!
من مهندس موسوي را شخصي ميدانستم كه گفته ميشد سال 84 براي قبول كانديداتوري رياست جمهوري خواستار داشتن اختيار صداوسيما و نيروي انتظامي شده است و اين نشان ميداد كه آن شخص اگر بيايد براي تغييرات مي آيد!

وقتي كه آقاي موسوي به دعوت انجمن اسلامي به دانشگاه تهران آمد،رفتم و صحبت هايش را شنيدم، آن زمان ميشد فهميد كه خيلي از اين تصورات اشتباه بوده است ولي من دلم نخواست بفهمم..دلم ميخواست فكر كنم ميرحسين موسوي همان است كه به دنبالش بوديم!
حتي مدتي دستبند سبز هم بستم... ولي هر روز واضح تر ميشد كه اين سيد عزيز،آن يوسف گم گشته نيست!
هر روز واضح تر ميشد كه ميرحسين،فرزند انقلاب،آن ليلي قصه ها نيست كه ما مجنون شويم و عيب هايش را نبينم!
من از 4 سال احساس حماقت كردن ميترسيدم!!

خوشبختانه شرايط جامعه و انتخابات به گونه اي شد كه بنا به گفته ي تمامي تحليل گران، كشيدن انتخابات به دور دوم با حضور احمدي نژاد و يكي از كانديداهاي اصلاحات واضح و مسلم است!
در اين شرايط و حداقل در دور اول ميتوان ديد را از" هركس به جز احمدي نژاد" وسيع تر كرد و به "چه كسي راي دادن" فكر كرد!
سعي كردم بدون تعصب،بدون احساس هاي ايجاد شده از رنگ بازي هاي جامعه، به شرايط كشور و به وضعيت كانديداها نگاه كنم و حالا من طرفدار شيخ اصلاحات،جناب آقاي كروبي، هستم !
و اما دلايل من براي انتخاب كروبي از بين دو نامزد اصلاحات آقايان كروبي و ميرحسين:

· تحزب امر جديدي در كشور ماست، و به عقيده ي خيلي ها مسير هدايت كشور به سمت و سوي دموكراسي واقعي از وجود احزاب ميگذرد!
حال آقاي كروبي رابه عوان رئيس حزب اعتماد ملي مقايسه كنيد با آقاي موسوي كه خود را عضو هيچ حزبي كه نميدانند هيچ، عضو هيچ حريان فكري خاصي نيز نميدانند!
با انتخاب آقاي كروبي ميتوان حزب داري را پاس داشت!

· ما ايراني ها هميشه ملت فراموشكاري بوده ايم!
فراموش نكنيم كه 4 سال پيش آقاي خاتمي را براي كوتاه آمدن در مواقع حساس سرزنش ميكرديم!
فراموش نكنيم هر 9 روز يك بحران را..
فراموش نكنيم روزهايي كه دلمان ميخواست رئيس جمهوري داشته باشيم كه با اتكا به راي مردم پا عقب نگذارد و تسليم نشود!
و نميدانم چه شده است كه حالا دل به كسي ميبنديم كه يك قدم ار آقاي خاتمي عقب تر رفته است و خود را اصول گراي اصلاح طلب مينامد!
بلاي مديريت كشور ما " مبهم گويي" است و نياز كشور ما تغييرات براي بازگشت به مصير اصلي!
من رئيس جمهوري ميخواهم كه صراحت لهجه داشته باشد، واضح عقايدش را بگويد،تاب هزينه دادن را داشته باشد نه آنكه يكي به نعل بزند و يكي به ميخ!

· يك دوستي زيبا ميگفت آقاي موسوي 4 ماه است كه تصميم گرفته است رئيس جمهور شود و براي آن برنامه ريزي ميكند و آقاي كروبي 4 سال است تصميم گرفته است رئيس جمهور شود و براي آن برنامه ريزي ميكند.
داشتن يك تيم قوي و كاركشته كه هر كدام صلاحيت اداره ي كشور را دارند و دادن برنامه هاي شفاف ميتواند اميد را براي داشتن يك دوره ي مديريتي خوب در كشور بازگرداند!
برگزاري جلساتي با حضور افرادي چون خانم بهاره رهنما و كيومرث پوراحمد براي حمايت ازآقاي موسوي خوب و هيجان انگيز است ولي من فكر ميكنم يك كانديدا بيشتر نياز به برقراري اتاق هاي فكر با حضور امثال دكتر نجفي است!

· بعضي از دوستان حمايت آقاي خاتمي و حزب هايي مثل مشاركت را از آقاي موسوي دليل حمايت خود ميخوانند!
من از اختلافات بين آقاي خاتمي و كروبي اطلاعي ندارم و آن را بيشتر يك بازي سياسي پشت پرده ميدانم ولي دليل حمايت حزب مشاركت و امثالهم را از ميرحسين واضح ميبينم!
بعد از كناره گيري آقاي خاتمي از انتخابات، با توجه به اختلافات به جا مانده از 4 سال پيش بين آقاي كروبي و حزب مشاركت( در قضيه ي تحصن نمايندگان)اين حزب دو راه بيشتر نداشت يا بايد بدون طرفداري از شخص خاصي فقط سكوت ميكرد كه نتيجه ي اين كار دور بودن از قدرت براي 4 سال ديگر و نوعي مرگ سياسي براي اين حزب بود يا اينكه با چشم پوشي از تفاوت افكار حزب و آقاي موسوي، از ايشان حمايت ميكرد و طبيعتا راه دوم را انتخاب كرد!
بنابراين لطفا حمايت اشخاصي چون كرباسچي و عبدي از آقاي كروبي را كه با تحليل حاصل شده است با حمايت بزرگاني چون حجاريان و محمد رضا خاتمي از آقاي موسوي كه با اجبار حاصل شده است مقايسه نكنيد كه تفاوت از زمين تا آسمان است!

· من ديگر با شنيدن شعار خدمتگزاري كهير ميزنم!
شعار هاي رئيس جمهور خدتگزار، خدمت به مستضعفين، گرفتن از جيب سرمايه دارها و ريختن در جيب فقرا و... متعلق به دهه ي شصت است!
ديگر دوره ي رئيس جمهوري كه از سر تواضع ( حتي براي مردم) كمر خم و راست كند گذشته است، كشور نياز به رئيس جمهوري دارد كه با افتخار سرش را بالا بگيرد و از موضع قدرت صحبت كند..از توان هاي يك رئيس جمهور حرف بزند!
كسي را ميخواهيم كه قدرت طلب باشد و ارزش قدرت را بداند!
كسي را ميخواهيم كه بداند رئيس جمهور آدم پر قدرتي است..آدم مهمي است!!
(مراجعه كنيد به اولين سخنراني هاي تلويزيوني آقايان كروبي و موسوي)

· وقتي رفسنجاني و دار و دسته اش از يكي حمايت ميكنند من در صلاحيت آن فرد ترديد ميكنم!
فراموش نميكنم مراسم دوم خرداد را كه چگونه فائزه هاشمي 8 سال اصلاحات را ادامه ي راه رفسنجاني ناميد و كسي هيچ نگفت!
طبيعتا هيچ گروه حكومتي تا در مذاكرات پنهاني منافعش حفظ نشود از كسي حمايت نميكند!
وقتي ناطق نوري هوادار موسوي ميشود، ميترسم...از گرگي در لباس بره ميترسم..از احمدي نژاد با شكل و شمايل جديد ميترسم!

· هراس از اين دارم كه ترس از چاله ما را به چاه بيندازد!
ما از عوام فريبي احمدي نژاد فرار ميكنيم، از رياي دولت نهم فرار ميكنيم ولي به كجا؟!
به دامن گروهي كه به جاي برگزاري جلسات مباحثه اي،با ابزار مختلف سعي در برانگيختن احساسات مردم دارند؟!
مگر نه اين است كه ما معتقديم نبايد از دين استفاده ي ابزاري شود؟!
پس معني نوشتن "يا زهرا" و " يا مهدي" و.. بر روي پوستر هاي تبليغاتي آقاي موسوي چيست؟!
چرا بايد رئيس ستاد آقاي موسوي دليل انتخاب سبز را به عنوان نماد طرفدارانشان،مذهبي بودن اين رنگ بداند؟!
اگر انتخاب يك رنگ، يك كار سمبليك براي اتحاد طرفداران يك كانديدا باشد،ايده ي قشنگ و قابل ستايشي است ولي اگر هدف برانگيختن احساسات مذهبي جمعي از مردم است، توهين به دين است!
دليل دروغ هاي آقاي موسوي در رابطه با حضور در شوراي انقلاب فرهنگي چه بود؟!
من ترجيح ميدم از كسي حمايت كنم كه سنش زياد است، قيافه ي دلچسبي ندارد، موقع حرف زدن صدايش ميگيرد ولي صادقانه سخن ميگويد!

· وقتي ميگفتند آقاي موسوي 20 سال نبوده است ميگفتيم به شرايط كشور معترض بوده است و هرچه از او خواستند تا بيايد، از روي اعتراض نيامده است!
و حالا حتما احساس خطر كرده است يا دلش براي اين مردم سوخته است كه آمده است!
ولي وقتي در اولين نطق تلويزيوني از دوراني سخن ميگفت كه بوده است، ميخواسته باشه ولي او را سانسور ميكرده اند و او چون يك پسر خوب سكوت ميكرده است در دل به خودمان فحش ميداديم كه چه خوش خياليم!
فراموش نكنيم رايزني هاي آقاي كروبي براي آزادي دانشجويان سياسي!
فراموش نكنيم نامه هاي آقاي كروبي را به مقام رهبري، جنتي،فيروزآبادي و..
آيا واقعا آقاي موسوي اجازه ي نوشتن يك مقاله ي انتقادي به اين همه اتفاق ريز و درشت را در اين همه سال نداشته اند؟
اگر نداشته اند، چه شده است كه اجازه ي حضور در انتخابات را يافته اند؟ آيا اتفاق خاصي افتاده است يا قرار بوده بيفتد؟!

· بر خلاف بعضي از دوستان كه حراس از ايجاد جنگ سرد در ايران با حضور آقاي كروبي دارند معتقدم كروبي در كنار صراحت بيان قدرت چانه زني بالايي دارد!
كروبي كسي نيست كه بتوان به او به راحتي انگ "ضد نظام" يا " ضد ولايت" و امثالهم زد بنابراين ميتواند به خوبي در مقابل بسياري از فشارها مقاوت كند!
ميتواند از تغيير قانون اساسي صحبت كند و نترسد!
ميتواند جوياي احوال زندانيان سياسي شود بدون اينكه شريك جرم قلمداد شود!
ميتواند...
ضمنا بعضي از دوستان كه پذيرش حكم حكومتي توسط آقاي كروبي در مجلس ششم را پيراهن عثمان كرده اند اگر در كانديداها، كسي را ميشناسند كه حكم حكومتي را قبول ندارد به ما هم بگوييد تا در بست از ايشان حمايت كنيم!

· ما را ديگر قهرمان پروري بس است!
خاتمي را قهرمان خوانديم و در نهايت او را با نام "ممد چاخان" بدرقه كرديم!
احمدي نژاد را معجزه ي هزاره ي سوم ناميديم و اكنون آرزوي رفتنش را داريم!
لطفا از موسوي اسطوره نسازيم!
يك نفر هرچقدر هم خوب باشد يك نفر است!
وقتي از آقاي كروبي سوال ميشود كه شما فلان مشكل را چگونه حل ميكنيد و او پاسخ ميدهد كه اين مشكل را تيمي كه با من كار مي كنند بايد فكر كند و حل كند، كم كم به داشتن يك رئيس جمهور با اعتقاد به كار جمعي اميدوار ميشويم!



من هم دوست داشتم شرايطي بود كه ميتوانستيم رئيس جمهوري بهتر از آقاي كروبي داشته باشيم ولي بايد باور كنيم كه در اين شرايط ما راهي جز انتخاب بين بد و بدتر نداريم!
پس بياييد فقط به بهانه ي راي آوري يك كانديدا،از آرمان هايمان عقب نشيني نكنيم!
مراقب باشيم ما را جو نگيرد!
چهار سال احساس حماقت را تحمل كردن سخت است!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن1:نوشته متعلق است به محمد فرقانی

پ.ن2:افسوس می خورم برای جوانانی که احساساتشان بر منطقشان پیشی گرفته است.جوانانی که اقتصاد سالم خواستند سیب زمینی گیرشان آمد.حال آزادی می خواهند در حالیکه خودشان با دست خویش به دستان خود دستبند سبز می زنند.

پ.ن3: ما به عقلمان اعتماد میکنیم شما به خاتمی و احساساتتان! زمان قاضی شایسته ای است برای تشخیص راست یا ناراست بودن تصمیمان.

پ.ن4:انقدر دلیل برای حمایت نکردن از موسوی وجود داره که دیگه از گفتنش خسته شدم.واسه همه سایتها لینک درست کرده بودم که متاسفانه پاک شد و چون زیاد بود ایندفعه فقط آدرس ها رو میزارم و شما اگر اینها را در بروزر خود کپی کنید و سایتها رو ببینید هم به من لطف کردید هم به خودتون که درست اننتخاب کنید

http://mokhaalef.blogfa.com/post-294.aspx 


http://alikhoshnoodi.blogfa.com/post-2.aspx          http://paiin.persianblog.ir/post/967 

http://shahabaddin.blogfa.com/post-156.aspx           http://blog.farzaam.info/?p=137

http://heartislands.blogspot.com/2009/05/entekhabat.html 

http://alhosseini.org/2009/05/22/269/       http://jighodaad3.blogfa.com/post-132.aspx

http://alhosseini.org/2009/05/26/564/              http://alhosseini.org/2009/05/22/269
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 12:27 بعد از ظهر | لینک  | 

یکی از دوستام چند روز پیش بهم حرفی زد که ذهنمُ مشغول کرد.دوستم گفت:«من هم جلوی خودت گفتم هم پشتت که تو خسیسی،با اینکه پولدارید اما از پولتون واسه راحتیت استفاده نمیکنی.تو میتونی راحت یه جوری باشی که همه بهت بگن بچه مایه!».

فارغ از اینکه دوستم در جواب سوال من مبنی بر اینکه به نظرت کل سرمایه ی بابای من چقدره عدد نجومی 20 میلیاردُ گفت(من اگه بابام انقدر پول داشت که...)این مسئله به فکرم رسید که آیا بچه مایه بودن ارزشه؟ یه حسنه؟چرا من یه کاری نمیکنم که اینطوری به نظر بیام؟

من همیشه از والدینم ممنون بودم که جوری تربیتم کردن که اهل فخر فروشی و کلاس گذاشتن نباشم جوری که خیلی از دوستای من همین الانم نمیدونن که اِی،دست ما به دهنمون میرسه.من جوری تربیت شدم که تا وقتی به چیزی احتیاج نداشته باشم نمیخرم،الکی پول هدر نمیدم.ممکنه پدرم بتونه واسم یه هیوندا کوپه بخره اما من میبینم که بهش احتیاجی ندارم با اینکه دوستش دارم.

اما بریم سر سوال! من فکر کردم و به هیچ نتیجه ای نرسیدم جز اینکه بعضی مواقع میتونی راحت تر دست تو جیبت کنی و اعتماد به نفست بیشتر باشه وگرنه چه ارزش دیگه ای داره؟؟ بعید میدونم کسی باشه که افراد دور و برش رو به خاطر پولدار بودن انتخاب کنه و باهاشون دوستی کنه،عموما معیار همه اخلاق و طرز فکره،که ممکنه 2نفر به خاطر اینکه هر دو پولدارن اخلاقهای شبیه به هم داشته باشن اما لزوماً دلیل نمیشه با کسی فقط به خاطر ثروتمند بودن دوست شد.البته مسلماً منظورم دوستیهای واقعی و ارزشمنده وگرنه اون دوستی که به خاطر پول باشه به قام سگ نمی ارزه.اصلاً میخوام به نظر بیاد از تو جوب اومدم اما کسی به این خاطر باهام دوست نشه.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱:هیچ کدوم از این حرفا دلیل بر این نیست که من از پول بدم میاد.من عاشق پولم و برای بیشتر بدست آوردنش نهایت تلاشمُ خواهم کرد همچنان که دیگر آدمهای عاقلم به نظرم باید اینطوری باشند.

پ.ن۲:تا حالا کلمه پاکات به عنوان جمع پاکت نشنیده بودم!!!!!

پ.ن۳:شما میدونید کجای ضلع شمال غربی میدون ونک 18543 متر فضای خالی داره؟؟آخه اون ایستگاه تاکسی ها که انقدر مساحت نداره؟؟

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 1:16 قبل از ظهر | لینک  | 

«از اون آشنات که ماشین فروش بود بپرس پیکان مدل 63،62  نداره؟» مردی حدوداً 40 ساله با چهره ای خسته،شاید از سختی های زندگی؛این جمله را به پسری 30 ساله  میگوید.«یه 72 داشت چند روز پیش فروخت»پسر جواب میدهد در حالیکه با فرقی که از کنار باز کرده و پیراهن و شلوار پارچه ای که به تن کرده است اصلاً به اش نمی آید آشنای دلال داشته باشد.
_نه بابا 72 قیمتش خیلی میره بالا،چند فروخت؟
_سه و خورده ای.
_اوووووووه،من خیلی بتونم جور کنم دوُ نیم ِ
پشتش را به صندلی میدهد و این جمله آخر را با حسرتی کاملاً نمایان در چشم به زبان می آورد.

*****

پسر جوان ایستاده با کیفی بر دوش و دستی آویزان از میله با لحنی هیجان زده رو به مردی میانسال میگوید«خیلی خوب موقعی گل زدن،دیگه بازیکن های نیمکت چلسی آماده بودن که بریزن تو زمین» مرد میانسال که به چهره اش نمیخورد اهل فوتبال که هیچ حتی اهل تلویزیون هم باشد با تایید سر و لبخندی به نظر ساختگی جواب چهره مشتاق چوان را میدهد.خیلی دوست داشتم بدانم کدامیک آغازگر این گفتگو بودند.

*****

«فروپاشی امپراتوری امریکا»،این تیتر درشت یکی از صفحات روزنامه کیهان است؛ در دست مردی حول و حوشِ 45سال که روبروی من نشسته و شبیه به صادق زیبا کلام است منتها با ریش.مرد کت و شلواری سورمه ای به تن دارد که زیپ شلوارش باز است اما خوشبختانه یا متاسفانه پیراهن آبی نفتی اش اجازه ی کند و کاو بیشتر را از چشمهای من میگیرد.

*****

زن و شوهر جوانی آنطرف تر نشسته اند و با هم صحبت میکنند.زن با روسری جلوی بینی اش را گرفته.اولین و تنها حدس من این است که حتماً بوی نا خوشایندی آزارش میدهد؛شاید بوی عرق تن مردی که آنجا ایستاده و اتفاقاً دستش هم به خطر گرفتن میله بالاست و بازهم اتفاقاً به سر و وضعش میخورد که چند روزی است رنگ حمام را ندیده است.


**************

 برای منی که کمتر سوار مترو میشوم(شاید سالی یکی دوبار)دیدن این صحنه ها و آدم ها اگر از لذت دیدن یک فیلم مستند بیشتر نباشد قطعاً کمتر نیست.
قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:16 بعد از ظهر | لینک  | 

یه آدم چقدر میتونه احمق و بی شعور باشه؟؟من نمیتونم کلمه ی دیگه ای رو واسه توصیف کسی پیدا کنم که تو اتوبان کرج تهران دقیقاً از زیر پل عابر رد میشه!! بی هیچ اغراقی دقیقاً زیر پل عابر تصادف شده بود و یه پژو زده بود به یه عابر احمق که رد میشد.فکش از جا در رفته بود و احتمالاً 10 جاش شکسته بود.
همیشه این سوال واسم مطرح بوده که این پولها که مردم به عنوان کفاره میندازن واسه مرده ها چی میشه؟ یعنی کی بر میداره؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:چی لذت بخش تر از اینه که وقتی داری 5 تومنی ها رو میشماری به یه تراول 100 برخورد کنی؟؟

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:0 بعد از ظهر | لینک  | 

تو زندگی یه وقت هایی هست که آدم ازهمه چیز متنفر میشه؛مخصوصاً از خودش؛متنفر میشه از وجود خودش تو این دنیا؛،از اینکه چرا زنده است؟ قرار چی به این دنیا اضافه کنه؟ دلیلش ممکنه هر چیزی باشه اما مهم اینه که این وقتا آدم دلش میخواد از همه چی دل بکنه؛دل بکنه و بره ؛بره و یه بیلاخ گنده با 4 تا فحش آبدار نثار این زندگی و آدمای اطرافش کنه.واسه من کمتر این وضع پیش میاد و معمولاً یه روز بیشتر طول نمیکشه،اما هر موقع مثل الان دچار این احساس مزخرف میشم آرزو میکنم تو یه کلبه روستایی تو یه دشت بودم و به آسمون نگاه میکردم و هیچ صدایی از عناصر شهر نشینی به گوشم نمیخورد.بعضی وقتها هم دلم میخواد بمیرم اما بیشتر از اینا دوست دارم بتونم اینده رو ببینم؛اینکه 10 یا 20 سال دیگه چه جوریه؟ من چی کار میکنم؟ اطرافیانم(مثل پدر مادر) زنده اند؟ و دیدن خیلی چیزای دیگه اما ؛ اما لعنت به این جهل بشر نسبت به آینده،لعنت به این طمع بشر برای دونستن آینده؛ لعنت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:میگن امام زمان(عج) غروب جمعه ها به حساب هفته امت رسیدگی میکنه و این احساس ناراحتی و دلزدگی واسه کسایی که نامه اعمالشون روشن نبوده.؟!!
بعداً نوشت:این پست مال دیروز بود که اشتاباهاً نمایش موقت زده بودم.
بعداَ نوشت2:فکر کنم اولین مورد ابتلا به آنفولانزای خوکی در ایران من باشم.چون همه علائمشُ دارم.

قفل شده توسط بهنام.ز.ک در ساعت 11:35 بعد از ظهر | لینک  | 
 

ستاد مجازی مهدی کروبی
campaign88.ir