تبليغاتX
سرقفلی

خواب دیده بود در ساحل دریا در حال قدم زدن با خداست.روبرو در پهنه آسمان صحنه هایی از زندگیش به نمایش درآمد.متوجه شد در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته ٫یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا!!!کمی بعد فهمید که خیلی اوقات که سخت ترین و ناراحت کننده ترین لحظات زندگی او بوده فقط یک رد پا وجود دارد! و این واقعا او را رنجاند.

از خدا پرسید"خدایا! تو گفتی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم همیشه همراه من خواهی بود ولی متوجه شدم در بدترین شرایط زندگی فقط یک رد پا وجود دارد.نمی فهمم  چرا؟نمی فهمم چرا در مواقعی که بیشترین نیاز را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی؟"

وخدا پاسخ داد:"فرزندم من تو را دوست دارم و هرگز رهایت نکردم ٫زمانی که تو در رنج بودی فقط یک جای پا می دیدی و این درست جای پای من بود که تو را بر دوش گرفته بودم."

"و چون بندگانم از دوری و نزدیکی ام پرسش کنند به آنها بگو که من به شما نزدیکم هر که مرا بخواند او را اجابت کنم"    بقره- ۱۸۶       

اینم یکی از عکسام که بد جور بهش ارادت دارم.(بزرگش)     

نیایش                                                        

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط بهنام.ز.ک  | 


۱.کارهایی که می توانیم یا نمی توانیم انجام دهیم و آنچه را که ممکن یا غیر ممکن            می پنداریم به ندرت ناشی از توانایی واقعی ماست بلکه بیشتر از عقایدی که نسبت به خود داریم سرچشمه  میگیرد.    "آنتونی رابینز"                                                        

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد و وقتی زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله که روی تخته بود را به این "باور" که تکلیف منزل لست یادداشت کرد. در خانه هیچیک را نتوانست حل کند امادر طول هفته دست از تلاش بر نداشت و بالاخره یکی از آنها را حل کرد.وقتی به کلاس رفت استاد مبهوت شد زیرا آنها را به عنوان دو نمونه از مسایل غیر قابل حل داده بود!!!!!

اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد چرا ما انسانها باور نداریم  که روزی خواهیم توانست به هر آنچه می خواهیم دست یابیم؟؟   "خلیل جبران"

۲.خوب می خوام یه فیلم پیشنهاد بدم. همتون برید ببینید و کمی تو فلسفه وجودی خودتون شک کنید و به جای چرت و پرتهای تلویزیون یه  فیلم درست درمونم تماشا کنید فیلمی از alejandro amenabar به نام "Abre los ojos" محصول سال ۱۹۹۷ که اسم فارسیش هست چشماتو باز کن.حتما شب فیلمو ببنید تا حواستون پرت اینور اونور نباشه.

۳.اینم یه عکس که خوراک پشت صفحه است.البته همه عکسام همین خصوصیتو دارند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط بهنام.ز.ک  | 


۱.چقدر این عمر لعنتی زود میگذره٬ چقدر .امیدوارم امسال سال بهتری نسبت به پارسال  باشه.  وای که انگار همین چند روز پیش سال ۸۶ شروع شده بود و من صد تا برنامه داشتم.  

۲.چهارم فروردین تولدم بود مبارکم باشه رفتم تو ۲۲ و هنوز هیچی.این عکس تولد دو سالگیمهالهی قربون خودم برم که انقدر ناز بودم                            

۳ . ا عمو عزت(ضرغامی)ملتمسانه می خوام ابن فیلمای خارجی رو نشون نده آخه بیشتر شبیه عذاب و شکنجه است تا سرگرمی.من که خودم سعی می کنم نبینم و به شمام توصیه موکد دارم فیلمارو ۱۰۰۰ تومن بدیددی وی دیشو بخرید بشینید با خیال راحت و فراغ بال نگاه کنید.این جایی برای پیرمردها نیست رو نابود کرده بودند نامردا ٫آخه مگه مجبورید!!!!

۴.یک فانوس کوچک می تواند کاری کند که خورشید با همه عظمتش نمی تواند٫فانوس       می تواند در شب بتابد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 4:35 قبل از ظهر  توسط بهنام.ز.ک  | 


خوب اینم از سال ۸۶

امید وارم سال جدید سالی سراسر خوشی و زیبایی بری همه دوستان باشه(مثل این مصاحبه ها شد)و امیدوارم همه به آرزوهاشون برسند

اینم یه عکس نوروزی

اینم سایز بزرگ   و یک شعر نوروزی

موش اومده با خوشحالی /  خوک کثیف آشغالی

 باید بری ساعت نه           /  امسال میشه سالی عالی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط بهنام.ز.ک  | 


با اینکه از قبل ۱۸۰ کرسی مجلس وضعش مشخص بود و انتصاب شده بودند ولی به قول ریگان بعضی وقتها انتخاب بین بد و بدتر هست و به نظر من صدا هر چند زیر و خفیف از تک صدایی به مراتب بهتره .و یه مجلس با ۱۰ تا منتقد بهتر از یه مجلس بدون منتقده.امروز رفتم  رای بدم کلا تو حوزه 2 نفر جلوی من بود کور شم اگه دروغ بگم بعد  زنه شناسنامه رو گرفته بهش میگم خانوم من خبرگان رای نمیدم میگه چرا!!!!!!گفتم چون من همچین تاسیسی رو به رسمیت نمیشناسم.یکی نیست بگه آخه به تو چه!برگه رو انداختم اومدم شناسنامه رو بگیرم یارو میگه چرا یکدونه انداختی!!!

هلن توی وبلاگش یه عکس از مدرسشون گذاشته بود یاد اون دوران افتادمحالا یه خاطر بگم.یادمه دبیر دینی سوم دبیرستان یه یارویی بود به نام قانعی این بنده خدا ۱۹۰ سانت حدودا قد داشت با  یه هیکل درشت اما دریغ از یه جو جذبهیکی از بچه ها که اسمش یحیی صبحی بود اینو انگشت می کرد(ببخشید از صراحت کلام ) اینم هیچی نمیگفتوالا راست میگم یعنی عملا پاشو میمیالد و بعد آره!!!تازه چیزی که نمیگفت هیچ٫ میخندید و حالم میکرد.البته انقدر یارو ضایع بود بعد ۲٫۳ ماه از مدرسه پرتش کردند بیرون یه معلم دیگه آوردند.

مدرسه

خوب از اونحایی که دوستان گفتن چرا خودت تو عکس نیستی و حدسای اشتباه و بعضا غیر قابل قبول زدند گفتم یه عکس از خودمون بذاریم ملت از اشتباه در بیان(البته به زیبایی خودتون زشتی مارو نادیده بگیرید)                                                                                             عکس من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط بهنام.ز.ک  | 


این هفته رفتم دامغان پیش یکی از دوستام که اونجا دانشجو.خیلی شهر کوچیکی بود.چند تا سوژه خیلی خنده دار اونجا دیدم مثلا روی ماشین حوادث آب به جای نوشتن حوادث یا امداد نوشته بود"اتفاقات آب"یا به جای آرایشگاه نوشته بود"موچین سرای"  

دامغان

اینم بزرگش هر چند میدونم کسی نمیبینه

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط بهنام.ز.ک  | 


می خواستم از پیروزی هسته ای و اینکه اکنون آمریکا خوارترین کشور در برابر  قدرت ملت ماست بنویسم ولی از اونجایی که نه ما پیروز شدیم و نه آمریکا خوارترین کشور و اینکه دروغ هر چه بزرگتر گفتنش راحت تر از این  بحث گذشتم.
به جاش یکی از عکسایی که خودم خیلی دوستش دارمو میذارم.
 بنفشه

اینم بزرگش

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط بهنام.ز.ک  | 


گفتم چند وقته عکس واستون نذاشتم شاید ناراحت بشید

  

این دست توی عکس دست خودمهدر ضمن هر کی سایز بزرگشو نبینه خره

بزرگش  بزرگش2

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط بهنام.ز.ک  | 


دیشب خسته و خواب آلودهرفتم مسواک بزنم اما به جای خمیر دندون روی مسواک جل زدم(من نمیدونم هر چی تو این کیبورد بی صاحاب گشتم ج پیدا نکردم یعنی همون ر+۳نقطه).بعد تازه باهاش مسواکم زدم ولی دیدم کف نمیکنه که هیچ اصلا خنکم نیست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط بهنام.ز.ک  | 


خوب امروز جشنواره تمام شد و با شگستگی بال تمام سیمرغ ها په پرواز در اومدن و جمشید آریا و مدیری حتی کاندید نشدند و با حضور فیلم شاخی مثل تنها دوبار زندگی می کنیم سیمرغ به این فیلم تعلق نگرفت.امروز فیلم همیشه پای یک زن در میان است دیدم بدک نبود در ضمن کمال تبریزی و حبیب رضایی و شقایق فراهانی و چند تا آدم دیگرو دیدم.تا حالا فکر نمی کردم تبریزی اینقدر قدش کوتاه باشه.

همیشه پای یك زن در میان است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 2:13 قبل از ظهر  توسط بهنام.ز.ک  |